ژان شاردن ( مترجم : اقبال يغمايى )
1679
سفرنامه شاردن ( فارسى )
سمت منصوب شده بود كه دوران بىتجربگى و تازه جوانى شاه عباس ثانى سپرى شده بود ، و پسر رستم خان هرگز جرأت و جسارت آزار كردن عيسويان را نداشت و اگر نه چنين بود بر عيسويان روزگار به تلخى زهر مىگذشت . حكايت مىكنند هر زمان مسلمانى با فردى عيسوى نزد او به داورى مىرفت وى بىآنكه به دعوى هر دو گوش فرا داد عيسوى را محكوم مىكرد ، و بنابر عادت بر او مىآشفت و به درشتى و تلخى مىگفت براى كوبيدن سر ارمنى همين بس كه با يك فرد متدين مسلمان به معارضه و مرافعه پرداخته است . اين سگ چرا مرتكب چنين جسارت و گستاخى شده ، مگر نمىداند كه مسيحيان بايد مطيع و فرمانبردار مسلمانان باشند ! بارى بيشتر اوقات شاه به شهوتپرستى و زنبارگى و بادهنوشى و انواع عيش و عشرت سپرى مىشد ، و چنين مىنمود كه جز اين كارها وظيفهء ديگر ندارد . بر اثر مداومت در خفت و خيز با زنان و شهوترانى ، و افراط در مىخوارى روز به روز نيروى فكرى و جسميش كاهيدهتر مىشد ، و نصيحتگرى طبيبان در اندازه - نگهدارى با آميزش زنان و بادهنوشى هيچ اثر نداشت ، و اگر روزى چند بر اثر سفارش مؤكد پزشكان از شراب خوردن امساك و توبه مىكرد ، پيش از ترميم يافتن قوا توبه را مىشكست ، و از نو به بادهنوشى مىنشست . از اين رو هميشه ناساز و بيمار و پريده - رنگ بود ؛ و ضعف نيروى جسمى و فكرى چنان بر او طارى شده بود كه حوصلهء كشوردارى نداشت . بدين سبب اوضاع كلى مملكت بسيار آشفته و نابسامان بود . اتفاقا مقارن اين احوال بهاى نان در اصفهان چندان گران شد كه مردم به فرياد آمدند زيرا از يك سو سال پيش هجوم ملخ به مزارع اطراف پايتخت نيمى از محصول را از بين برده بود و از سوى ديگر مسافرت بسيارى از مردم به اصفهان ، بر جمعيت شهر افزوده بود و زندگى را بر مردمان محل تنگ و تلخ كرده بود . اما آنچه بيشتر مايهء گرانى خواربار شده بود اين بود كه صاحبان املاك و مستغلات به قراين تشخيص داده بودند كه در سال جارى نيز مانند سال گذشته محصول بسيار كم خواهد بود زيرا در بيشتر نقاط سرزمين ايران در ماههاى ژوئن و ژوئيه - جوزا و سرطان - خرداد - تير - فصل درو جو و گندم فرا مىرسد و آنان كه در كشتگرى صاحبنظرند با نگاه كردن به كشتزارها در ماه مارس و آوريل - اسفند و فروردين - حوت و حمل - آسان تخمين مىزنند كه محصول كم يا زياد خواهد بود ؛ و چون بر آنان و بازرگانان